جمعه 06 12 1395

آخرین بروز رسانی : جمعه, 06 اسفند 1395

feed-image خبر خوان
fatemieh.jpg

دکتر گلشاهی

دکتر جعفر گلشاهی در سال 1332 در شهرستان لاهیجان متولد شد.دیپلم طبیعی خود را از شهرستان لنگرود دریافت نمود و سپس با شرکت در کنکور سراسری، در سال 1352، در رشته پزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد

و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. وی در سال 1366 موفق به اخذ مدرک دکترای تخصصی داخلی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان گردید و به عضویت هیأت علمی گروه داخلی دانشکده پزشکی درآمد.

دکتر گلشاهی با جدیت و پشتکاری که در فراگیری علم داشت دوره فوق تخصص قلب و عروق را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان شروع نمود و در سال 1371 در این رشته فارغ‌التحصیل گردید.

وی در سال 1366 به عنوان معاون آموزشی بالینی دانشکده پزشکی انتخاب شد که پس از یک سال با توجه به علاقه وی به تدریس و ارتباط دانشجویان از کار خود استعفا نمود و تدریس و آموزش را سرلوحه کار خود قرار داد. این عضو هیأت علمی تاکنون مقالات متعددی را تألیف نموده که تعداد زیادی از آنها به چاپ رسیده است.

وی همچنین عضو انجمن متخصصین داخلی و متخصصین قلب و عروق ایران است. موفقیت‌هایش را مدیون مادرش می‌داند که در سال‌های تحصیل مشوق و راهنمای او بوده است، البته پشتکار و جدیت را از فاکتورهای زیربنایی و اولیه موفقیت می‌داند. از منظر گلشاهی علوم و تکنولوژی با سرعت برق‌آسا در حال پیشرفت است و انسان امروز دائماً در حال بمباران اطلاعاتی است.

وی این موضوع را از زیبایی‌های عصر حاضر دانسته و می‌گوید: البته در کنار این زیبایی‌ها متأسفانه افت مبانی اخلاقی از جایگاه اصلی خویش، عدم توجه به اصالت خانوادگی و عدم اعتقاد به مبدأ و معاد و تجلی آن در زندگی روزمره، از زشتی‌های عصر کنونی نیست. دکتر گلشاهی با لهجه شیرین شمالی به ایام طفولیت خود اشاره و از معلمان دوره دبستان خود با نیکی یاد کرده و می‌گوید: خاطرات خوب و آموزنده‌ای از آنان در ذهنم باقی مانده است، برای من، آنان استادان برجسته اخلاق بودند و در حین تدریس، مکارم و فضایل اخلاقی را به صورت گفتاری و عملی به دانش‌آموزان می‌آموختند.

دکتر در ادامه سخنان خود کمی تأمل می‌کند و دوباره به دوران دبستان باز می‌گردد و با لحنی آرام می‌گوید: در سال دوم دبستان در درس املا کمی ضعیف بودم، مادرم در ساعت‌های فراغت از مدرسه جهت تقویت املا مرا راهی مکتب‌خانه کرد. آنجا به من آموختند که نوشتن دیکته را با نگارش ذکر بسم‌ا... شروع کنم و این امر پایه‌گذار تحول عظیمی در من شد به گونه‌ای که تا پایان دوره تحصیل همواره، جزو موفق‌ترین دانش‌آموزان بودم.

وی از استادان دوره دبیرستان خود هم یادی می‌کند و می‌گوید: دبیران دوره دبیرستان نقش بزرگی در شکل‌گیری شخصیت دانش‌آموزان و ارشاد آنها به طریق هدایت دارند.

او ادامه می‌دهد: به نظر من شیرین‌ترین دوران تحصیل، اوقات دوست‌داشتنی دانشجویی است؛ هرچند در مواقع امتحان در مقاطع حساس، اندکی اضطراب بوجود می‌آید ولی مرارت‌های آن اندک و گذراست، در حالی که حلاوت‌های آن زیاد و پایدار می‌باشد.

دکتر جعفر گلشاهی با افتخار، سال‌های تدریس خود را مرور می‌کند و با شادمانی می‌گوید: دانشجویان پزشکی بسیاری را در این سال‌ها همراهی کردم که تعدادی از آنان حالا در رده‌های مختلف تخصصی یا عمومی فعالیت می‌کنند و حتی بعضی از آنها در همین دانشگاه یا در سایر مراکز علمی از اعضای هیأت علمی بسیار خوب و موفق می‌باشند؛ البته باید این نکته را یادآور شوم دانشجویانی که در دوره تحصیلی خود کم‌توجه و غیر مسئول بوده‌اند متأسفانه پس از فراغت از تحصیل نیز به روش گذشته خود ادامه داده و برعکس دانشجویان فعال که مسئولیت‌پذیر و حساس بوده‌اند پس از فارغ‌التحصیلی مسئولیت پذیرتر و موفق‌تر از قبل به وظایف خود عمل می‌کنند.

وی در ارزیابی وضعیت کلی دانشجویان امروزی می‌گوید دانشجویان امروز قوی‌تر از دانشجویان دو یا سه دهه گذشته می‌باشند، ولی از نظر معنوی به نظر می‌رسد باید جدیت و تلاش بیشتری شود. از نگاه دکتر گلشاهی بهترین دانشجویان آنهایی هستند که علم طب را به همراه علم اخلاق به طور هم‌زمان بیاموزند، در غیر از این صورت انسان به سر منزل مقصود نخواهد رسید.

دکتر گلشاهی در مورد شیرین‌ترین خاطرات خود می‌گوید: به یاد دارم در سال 1360 که عملیات فتح‌المبین انجام شد ما در خط مقدم منطقه دشت عباس، یک واحد اورژانس راه‌اندازی کرده بودیم. به علت موفقیت و پیروزی برادران رزمنده و گرفتن اسیر از لشکر صدام، چند مجروح عراقی به اورژانس منتقل شدند. یکی از مجروحان از قسمت تحتانی سمت راست قفسه سینه مورد اصابت تیر قرار گرفته بود که ما همان محل را شستشو داده و پانسمان کردیم.

در حین پانسمان وی به لهجه غلیظ عربی و به صورت مکرر می‌گفت: ظهر، ما ابتدا منظور وی را متوجه نشدیم، ولی پس از چند ثانیه فهمیدیم که منظور از کلمه ظهر، پشت می‌باشد. پس از معاینه قسمت پشت قفسه سینه متوجه شدیم که حفره عمیق و وسیعی در این قسمت ایجاد شده است. من ناگهان و بدون اراده گفتم دست رزمندگان ما درد نکند و کسی که چنین نشانه‌گیری دقیقی کرده عجب تک تیرانداز ماهری بوده است. بچه‌های حاضر در اورژانس با شنیدن این جمله همگی خندیدند.

دکتر گلشاهی به زبان انگلیسی مسلط است و در این مورد می‌گوید: اشراف بر زبان انگلیسی برای متون پزشکی واجب است؛ وی اضافه کرد البته زبان عربی را نیز تا اندازه‌ای متوجه می‌شوم و با صرف و نحو آشنا هستم و معنی آیات و روایات را به خوبی می‌فهمم.

این استاد دانشگاه در سال 1358 ازدواج کرده است و همسر وی نیز دکتر شهناز آرام متخصص زنان و مامایی عضو هیأت علمی دانشگاه بود. حاصل این ازدواج سه فرزند شامل دو دختر و یک پسر بوده است.

استاد در پایان این گفتگو از علاقه‌اش علاوه بر کتاب‌های پزشکی به کتاب‌های تاریخی گفت و افزود به نقشه و جغرافیا نیز علاقه زیادی دارم. کتب تفسیر و ادعیه را دائماً مطالعه می‌کنم و تماشاگه راز و خدمات متقابل اسلام و ایران اثر استاد شهید مرتضی مطهری از آخرین کتاب‌هایی است که مطالعه کرده‌ام.

وی در پاسخ به سؤالی در مورد توضیح یکی از خصوصیات خوب اخلاقی خود گفت: شاید از خصوصیات خوب و برجسته من همکاری فعال و مؤثر در امور منزل با همسر و فرزندانم باشد، به طوری که تقریباً در تمامی امور زندگی نقش دارم، از کارهای ریز منزل تا امور مربوط به بیرون از منزل گرفته و این طور نیست که امور منزل را منحصراً امور زنانه تلقی نمایم.

در پایان از استاد خواستیم برای حسن ختام، یکی از خاطرات خود را بیان کند. وی گفت: در دوره رزیدنتی روزی پیرمردی مبتلا به بیماری قلبی ریوی پیشرفته که قیافه‌اش شبیه به افراد معتاد بود به اورژانس مراکز آموزشی درمانی نور و حضرت علی اصغر(ع) مراجعه کرد؛ همراه بیمار هیچ اطلاع دقیقی از سابقه بیماری وی نداشت، ولی معاینه بالینی بیمار بیانگر این بود که بیمار احتمالاً مسمومیت با مرفین دارد و همراه بیمار هیچ گونه همکاری در شرح حال بیمار نمی‌کرد. ما به علت عدم اطلاع، ابتدا درمان مسمومیت با مرفین برای بیمار انجام دادیم، ولی وضعیت تنفس بیمار سطحی و تعداد آن در دقیقه به طور مشخص کاهش یافته بود، به طوری که شاید در دقیقه 6 الی 7 بار نفس می‌کشید، بنابراین اگر کسی بیمار را فقط 4 تا 5 ثانیه نگاه می‌کرد تصور می‌نمود بیمار از نظر بالینی مرده است؛ پس از یکی دو ساعت تحت نظر گرفتن بیمار یک لحظه من متوجه بیمار شدم و دیدم که تنفس وی کاملاً قطع شد. بلافاصله شروع به ماساژ قفسه سینه نمودم ناگاه بیمار چشم باز کرد و گفت: چرا مرا اذیت می‌کنید و آن موقع بود که من متوجه شدم بیمار هنوز در قید حیات است. بعد که از همسر بیمار به بیمارستان آمد گفت که ایشان هم به صورت استنشاقی، هم تزریقی و هم خوراکی مرفین مصرف می‌نماید.

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد