دوشنبه 02 05 1396

آخرین بروز رسانی : دوشنبه, 02 مرداد 1396

feed-image خبر خوان
spring-branches-trees.jpg

تفسیر و ترجمه شعر زیبای امام علی(ع) به زبان رسای دکتر عباس ادیب استاد و پیشکسوت دانشگاه

دکتر عباس ادیب در سال 1304 در قریه حبیب­ آباد در بیست کیلومتری اصفهان به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات متوسطه در اصفهان، در سال 1330 از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فارغ­ التحصیل شد 

و در همان سال به عنوان دستیار فیزیولوژی و فارماکولوژی در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به فعالیت آموزشی پرداشت و در سال 1343 به مرتبه استادی این رشته رسید. ایشان آثار متعددی رادر زمینه رشته تخصصی خود تألیف و ترجمه کرده­اند. بطوری که ترجمه کتاب تشخیص و درمان طبی بیماریها عباس ادیب، در دوره دوم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد.

گروه: علوم پزشکی

رشته: فیزیولوژی

تحصیلات رسمی و حرفه­ ای: عباس ادیب پس از طی تحصیلات متوسطه در اصفهان، در سال 1330 از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فارغ­التحصیل شد.

عباس ادیب در سال 1330 از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فارغ­التحصیل شد و در همان سال به عنوان دستیار فیزیولوژی و فارماکولوژی در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به فعالیت آموزشی پرداخت و در سال 1343 به مرتبه استادی این رشته رسید.

ایشان علاوه بر تدریس، سالیان متمادی نیز عهده ­دار مسئولیت معاون اداری و مالی دانشکده پزشکی و نیز معاونت دانشگاه بوده است.

جوائز و نشانها: ترجمه کتاب تشخیص و درمان طبی بیماریها، عباس ادیب، در دوره دوم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد.

 

آثار:

1-       کتاب بیماریهای کودکان

2-       کتاب پزشکی سیسیل

3-       کتاب تشخیص و درمان بیماریها

4-       کتاب داروهای مؤثر بر اعصاب نباتی

5-        کتاب فارماکولوژی پزشکی

6-        کتاب فارماکولوژی پایه و بالینی

7-       کتاب مامایی و بیماریهای زنان

8-       کتاب وضع دارویی ایران و سیستم ژنریک

 

تفسیر شعر حضرت علی (ع)

بیت اول :

دوائک فیک و لا تبصر                            و دائک منک و ما تشعر

دوای تو در خود تواست و تو آن را نمی بینی و درد تو از خود تواست و تو شعور شناخت آن را نداری

 دردهای شخص من از خود من است یعنی از خود من سرچشمه می گیرد: آرزوهای بی جا دارم، خودخواهم، آزمندم، حسودم، کوته نظرم، خرده بینم و ... حتی بعضی دردهای جسمی چون دیابت، افزایش فشارخون، نقرس، چاقی و امثال آنها هم تا حدی ناشی از رعایت نکردن مسائل بهداشتی، پرخوری، بی تحرکی و غیره است که عامل آنها خود ما هستیم.

دردهای خانواده­ی من هم ناشی از بی توجهی­ های خود یا همسر و دیگر اعضای خانواده است: اگر معتادم خود مسبب آن بوده­ ام. اگر فرزندم معتاد شده خود کوتاهی کرده ­ام، اگر فرزندم دروغ می گوید خود دروغ گفتن را به او آموخته ام زیرا خود من اگر هر روز چند یا چندین دروغ نگویم تمنیاتم حاصل نمی شود. شیعه­ ی حضرت علی (ع) هستم و دروغ را از گناهان کبیره و مستوجب آتش جهنم می­ دانم اما بی دروغ امورم نمی­ گذرد زیرا دیگر افراد اجتماع از صدر تا ذیل دروغ می­ گویند. غیبت هم از گناهان کبیره و جزایش جهنم است اما نقل و نبات روزانه ی خود، اعضای خانواده ام و افراد اجتماعم است.

دردهای اجتماع، از خود اجتماع است: پدر و مادر مسئول تربیت درست فرزندان خود هستند اما آیا به چنین وظیفه ای آگاهی دارند؟ آداب اجتماعی و خانوادگی مطلوب را ملکه­ ی ذهن آنها می کنند؟ آیا اصولاً خود پدر و مادرها به اصول اخلاق اجتماعی، درست کرداریو نیک رفتاری آشنایی دارند تا کودکان خود را به این اصول آشنا کنند.

آیا مراقب معاشرت های فرزندان خود هستند؟ آیا به فراگرفته های آنها از دبستان و دبیرستان و دانشگاه اعم از فراگیری های علمی و اخلاقی توجه دارند؟ آیا از کودکی در گوشش خوانده­ اند که درس خواندن عامل سعادتمندی خود تواست، عامل یادگیری چگونه انسان شدن تواست، چگونه به هم نوع و هم وطن خدمت کردن است؟  هرگز این مسائل مطرح نیست و مسائلی که مطرح است و در گوش فرزند خوانده می شود اینها است:

باید دکتر یا مهندس شوی زیرا پسرخاله­ ات دکتر شده و هر روز مادرش به ما فخر می فروشد که فرزندم دکتر شده و روزی صدها هزار تومان درآمد دارد، خانه ی آن چنانی و اتومبیل این چنانی دارد و از این قبیل فیس ها و افاده ها. از مدرسه رفتن او تنها نمره گرفتن خوب توقع دارند ( پسرم همه نمره هایش 100 است) معلم هم از این شاگرد فقط نمره­ ی خوب می خواهد نه انسان شدن، نه فهم عمیق پیدا کردن، نه به معنای عمیق درس واقف شدن و اصلاً خود آموزگار و دبیر و استادش در این مقولات انسانی پایش لنگ است جز جمله ی « جور استاد به ز مهر پدر» نکته ای به خاطرش نمی رسد. آن قدر شاگردش را در دریای حفظ کردن مطالب مربوط و نامربوط غرق می کند که شاگرد نسبت به هر چه نام درس و آموزش دارد متنفر است. از کتاب و خواندن و حفظ کردن بیزار است. در امتحان تقلب می کند و در دانشگاه دنبال کش رفتن تست ها یا شیر و خط کردن جواب تست ها است. پیش از کنکور سنگین دانشگاه آن قدر اباطیل حفظی در مغزش انباشته­اند که چون نه به درد دنیا و نه به درد آخرت او می­خورد و جنبه اکراه و اجبار داشته پس از قبولی کنکور یک کلمه از این محفوظات لعنتی (از نظر او) در ذهنش باقی نمی ماند زیرا ذهن مطالب دوست داشتنی و مورد پسند خود را در خود نگاه می دارد و مطالب مطرود و ملعون را به اعماق ناخودآگاه یا به خارج طرد می­کند.

اینک دیگر دکتر شدن او مسلم است، مگر در طول تاریخ طب جدید این کشور چند نفر از ده ها هزار نفر قبول شده در کنکور پزشکی موفق به کسب درجه­ی دکترا نشده اند؟ عددشان به تعداد انگشتان دست است. پس اگر دکتر شدن بعد از کنکور مسلم است چرا باز هم به این درس و محفوظات خود را مشغول کنم. استاد که جز جواب تست هایش چیزی از من نمی خواهد آن را هم به عهده­ی تقلب یا شانس واگذار می کنم، دیگر از درس خواندن و حفظ کردن و شنیدن ها را ندیدن خسته شدم.

آنچه در سطور بالا آمد گویای وضع تحصیلی فرزندان ما و توجهات والدین و معلمان آنها است. در سطوح دیگر اجتماع هم وضع بهتر نیست:

 از کارگر ساده تا کاردان ماهر تا مهندس و کارفرما هر یک به فکر خویش است و خیر و نیت خدمت صادقانه درکار نیست. سیاست نیز بر همین محور دور می زند، حب مقام و کسب وجهه ی ظاهری همراه با منافع مادی و مزایای دیگر بیش از خدمت به خلق جایگاه و انگیزه و مقام دارد. قانون گرایی و قانون پذیری وجود ندارد و قانون گریزی امری شایع است. ترافیک خیابان ها و راه ها نمونه ای کافی از این بحث است.

با چنین اوضاع و احوالی که مردم خود به صلاح و مصلحت اجتماعی خود توجه ندارند آیا می توان توقع داشت که استثمار گران به مصالح ما توجه کنند؟ آن هم در حالی که هر روز با فریادهای گوش خراش آنها را سبّ و لعنت و مرگ حواله می کنیم.

نتیجه آن که همه دردهای خانوادگی، اجتماعی، محلی، شهری و کشوری ریشه در رفتار و کردار و فرهنگ خود ما دارد و دارو و درمان آنها هم در اختیار خود ما است.

 بیت دوم :

اتزتم انک جرم صغیر                              و فیک انطوی العالم الاکبر

تصور می کنی موجود کوچک و ناچیزی هستی درحالی که عالم اکبر در درون تو نهفته است

 عالم اکبر کدام است؟ در ظاهر امر عالم اکبر شامل اجرام آسمانی از ثوابت و سیارات تا کهکشانها، ابر نواخترها، سیاه
چاله­ها و غیره است که آخرین فاصله آنها را از ما تاکنون بیش از 13 میلیارد سال نوری (سالی که هر ثانیه اش را برابر 300 هزار کیلومتر فاصله دانسته اند). عالمی که خورشید یکی از ستاره های متوسط و حتی کوچک آن به شمار می آید اما همین ستاره که جرمی حدود 2000 برابر جرم کره ی زمین دارد در قیاس با جرم کلی کهکشانها حکم جرم یک تخم مرغ در برابر حجم کره ی زمین را ندارد و حجم زمین را در مجموع اجرام فلکی به اندازه ی وجود یک دانه ی ارزن در اقیانوس آرام
(اقیانوس کبیر که حدود نیمی از کره زمین را در برگرفته) دانسته اند.

حال ببینیم کار این خورشید و دیگر اجرام با این همه عظمت چیست: همه در حرکتند آن هم نه حرکت اختیاری بلکه حرکت اجباری و ظاهراً کور و بی هدف، بعضی تحت نیروی جاذبه ­ی خود فشرده می شوند و گاه همین فشار آنها را منفجر می کند. خورشید و اجرام دیگر هیدروژن را به هلیوم تبدیل می کنند و گاه عناصر ساده ی دیگری چون کربن می سازند. هنر دیگری جز چرخش و گردش کورکورانه و تولید عناصری ساده ندارند. در آنها آثاری از موجود زنده تاکنون دیده نشده است و احتمال وجود حیات در سیارات آنها هم معلوم نیست.

عالم اصغر کدام است ؟ جرم صغیر یا انسان کوچک در ظاهر موجود کوچکی است که در برابر عظمت کاینات حکم یک صفر بزرگ دارد اما همین صفر یا هیچ از 100 تریلیون سلول کوچک ساخته شده که 25 تریلیون آنها گویچه های قرمز خون وظیفه اکسیژن رسانی و غذارسانی به بقیه سلول های بدن دارند و 75 تریلیون سلول دیگر در ساختمان اعضای مختلف بدن از مغز تا استخوان ، عضله و قلب و کبد و کلیه و غیره شرکت دارند و استعدادهای سرشتی و ساختاری هر انسان را مشخص می کنند. هر یک از این سلول ها یک موجود زنده ی هوشمند است. یک سلول کبد ده ها وظیفه دارد و برای اجرای هر یک از این وظایف ده ها عامل و کارگزار هوشمند در اختیار دارد که هر عامل به مقتضای شرایط مختلف در وظیفه ی خود تعجیل و تشدید یا مهار و تعطیل روا می دارد به گونه ای که آن وظیفه به وجه احسن صورت پذیر گردد. این سلول کوچک می تواند 10000 عامل و کارگزار را به کار وا دارد و حتی به صورت هم زمان ده ها محصول تولید کند. سلول های دیگر اعضای بدن نیز براساس وظایفی که به عهده دارند کارگزاران خاص خود را دارند. فرماندهی کل به عهده­ی ژن­ها است که تعدادشان به 25000
می رسد. این تعداد در هر یک از 75 تریلیون سلول حضور دارند منتها در هر سلول بسته به نوع وظیفه ای که عضو مربوط (کبد، کلیه، مغز، قلب، عضله و غیره ...) به عهده دارد عده ای از این ژن ها فعال و عده ای در حال خاموش و غیر فعال حضور دارند. اینک قضاوت به عهده­ی خواننده است که عالم اکبر آن جهان گسترده ی کور با وظایف محدود است یا این جهان کوچک سلول هوشمندی که قطر متوسط آن حدود 10 میکرون است. در توضیح این هوشمندی مثالی از دو نوع سلول کافی است :

بعضی سلول های اعصاب چندین میکرنی دنباله ی میکروسکپی بسیار نازکی دارند که گاه طول این دنباله از یک متر تجاوز می کند و در مسیر خود با رشته های انشعابی متعدد و با دیگر سلول های عصبی یا سلول عضو تحت فرمان خود ارتباط تحریکی یا مهاری برقرار می کند. همین یک سلول می تواند 400 هزار رشته انشعابی برای دریافت پیام یا انتقال پیام داشته باشد.

مثال دیگر گویچه های سفید حافظه دار است که گفته شده است در طول عمر انسان می توانند تا 100 میلیون خاطره را در خود حفظ کنند. هنگامی که یک میکرب یا جسمی بیگانه وارد بدن می شود این گروه از گویچه­ی سفید با آن به مقابله
می پردارند و بقیه انواع گویچه­های سفید را نیز خبردار می­کنند و وادار به تکثیر و تجهیز برای جنگ با عامل بیگانه می­کنند. منتها تدارکات دفاعی در این برخورد اول ممکن است کاملاً موفق نشود یا جنگی طولانی را سبب شود. اما پس از خاتمه­ی جنگ خط و خال این دشمن در حافظه­ی این گروه حافظه­دار ثبت می شود و در صورت برخورد دوم با آن عامل بیگانه فوراً حافظه­ی ثبت شده را بیدار و در مدت کوتاهی شیپور حاضرباش نیروهای دفاعی بدن را آن چنان به صدا در می آورند که دشمن در همان مراحل اولیه ورود به بدن قتل عام و نابود می شود. پی بردن به همین مسئله یعنی وجود گویچه های حافظه دار سبب شد که دانشمندان بتوانند علیه بسیاری از بیماریها واکسن تهیه کنند. واکسن همان لاشه­ی کشته شده یا ضعیف شده­ی میکروب یا جسم خارجی است که مقدار کم آن را وارد بدن انسان می کنند تا گویچه ها خط و خال آنها را به خاطر بسپارند و در صورت ورود نوع فعال و زنده­ی میکروب یا سم با استفاده از سابقه­ی ایجاد شده از واکسن فوراً آن را نابود کنند و مانع بروز بیماری گردند.

باز هم قضاوت با خواننده است که آیا عالم اکبر کهکشانها و اجرام سماوی است یا این سلولی که 400 هزار خط ارتباط برقرار می کند یا آن سلولی که 100 میلیون خاطره را نگاه می دارد و حفظ می کند.

 بیت سوم :

و انت الکتاب المبین الذی                       با حرفه یظهر المضمر

و تو آن کتاب روشن و روشنگری که با خواندن حروف آن نکات پنهان آشکار می شود.

خواندن حروف و جملات کتاب ژنوم انسان ها

 از 100 تریلیون سلول های بدن انسان 75 تریلیون دارای هسته مرکزی است که این هسته به کمک ژن های خود صفات و خصوصیات ساختاری اعم از شکل و قامت و رنگ پوست و نیز استعداد های هوشی و فیزیکی یا بعضی صفات مکتسب، بیماریهای ارثی و حتی بعضی صفات خلقی و اخلاقی فرد را هدایت می کند. نطفه ی هر انسان از یک سلول تخمک مادر و یک سلول اسپرم پدر و در هم آمیختن ژنهای موجود در هسته­ی این دو سلول شکل می گیرد. در این آمیختن بعضی ژنها از پدر و بعضی از ژنها از مادر به سلول بارور شده منتقل می شود، به گونه­ای که نطفه­ی  منعقد شده مخلوط تصادفی از ژنهای پدر و مادر را در خود دارد. این نطفه پس از تشکیل شروع به تقسیم شدن می­کند و با سرعتی فوق­العاده به خود تولید­ی یعنی تولید سلول هایی عیناً مانند خود می پردازد و پس از چند هفته تعدادشان به میلیون و میلیارد و سرانجام به 100 تریلیون می رسد. این 100 تریلیون هم در بیشتر اعضا عمر کوتاهی دارند و به جای آنها سلول های نو تولید می شود. در طول دوره­ی جنینی مرحله ای می رسد که سلول های یکسان تولیدی از حالت یکسانی و هم شکلی خارج می شوند و گروه بندی آنها به سلول های استخوان، عضله، پوست، مغز، کبد، کلیه و غیره صورت می گیرد. با این وجود در هسته ی همه این سلول ها ی دارای وظایف مختلف همان ژنهای موروث پدر و مادر حضور دارند منتها به اقتضای وظیفه ی محول شده به هر عضو بدن گروه معینی از ژنها فعال می شوند و گروهی که فعال شدن آنها به کار آن عضو نمی آید به خواب می روند و غیر فعال باقی می مانند.  در حقیقت هسته­ی هر سلول یک کتاب است که دارای حروف ، کلمات و جملات است و هر جمله ی آن یک ژن با وظیفه ی معین را نمایندگی می کند.

حروف کتاب از 4 حرف تجاوز نمی کند که عبارتند از : Thimine, Guanine, Cytosine, Adenine ، کلمات کتاب 3 حرفی است که از 4 حرف فوق ساخته می شوند. به عنوان مثال هرگاه حرف اول چهار مولکول فوق را به ترتیب A و C و G و T فرض کنیم از جابجایی آنها می توانیم 64  کلمه ی 3 حرفی بسازیم یعنی اگر حرف اول کلمه A فرض شود می توانیم کلماتی چون AAA ، AAC ، AAG و AAT بسازیم. در نوار ژنی انسان که به طناب پیچ خورده ی DNA معروف است هر حرف کلمات با حرف مکمل خود جفت می شود ( ادنین با تیمین و سیتوزین با گوانین) در این نوار 6 میلیارد حرف به صورت 2 میلیارد زوج کلمه ی 3 حرفی زوج حضور دارد.

  به این ترتیب حروف 4 گانه در هسته ی هر سلول از بدن یک انسان کتابی با 2 میلیارد کلمه و حدود 25 هزار جمله تشکیل می دهند که هر جمله را با نام یک ژن تعریف می کنیم: ژن رنگ چشم، ژن شکل بینی ، ژن طول قامت و دیگر
ژن­های ساختاری یا ژن های استعدادی چون هوش، حافظه و غیره ... که امروز دانشمندان موفق شده اند سرتاسر حروف این کتاب را با عنوان ژنوم هر انسان شناسایی کنند و بسیاری از جملات آن یعنی ژن ها را هم موضع یابی و وظایف آنها را مشخص نمایند. هنگامی که ژن های  باقی مانده هم شناخته شوند جزئیات خصوصیات ساختاری و استعدادی هر فرد انسان مشخص خواهد شد و مفهوم بیت بالا یعنی نکات مضمر و پنهان وجود انسانها شناخته و آشکار خواهد شد.

 بیت چهارم :

فلاحاجت لک فی خارج                          یخبر عنک بما یسطر

پس تو نیاز به خارج از خود نداری زیرا درون نگری از آنچه در وجود تو نوشته شده است خبر می دهد.

 این بیت نتیجه گیری از سه بیت پیشین خود را اعلام می کند زیرا در بیت اول در می یابی که دردهای تو از خود تو و داروی آن هم نزد خود تو است، چنانکه دردهای اجتماعی از خود اجتماع و داروی آن هم در خود اجتماع است.

 از بیت دوم نتیجه می گیری که دنیای اکبر چنانکه به نظر می رسد مجموعه کاینات یعنی زمین و خورشید و کهکشانها و سیاه چاله ها نیست بلکه عالم اکبر در درون تو نهفته است و حتی عظمت هر سلول از بدن تو خود یک عالم اکبر است.

 بیت سوم حروف و کلمات رمزی کتاب وجود انسان را توصیف می کند که با خواندن جملات آن نکات پنهان آشکار می شود، کنایه از این که با شناخت ژنتیک انسان خودشناسی هر فرد انسان امکان پذیر می گردد و چون عظمت وجودی خود را دریافتی عظمت بی کران و لایزال پروردگار خود را در می یابی.

پس با این درون بینی نیازی به بررسی خارج از خود نداری و درون تو با سطوری که در آن نوشته شده است اخبار لازم را به تو خواهد داد.

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد